ترجمه صفحه‌های اینترنتی به  فارسی در گوگول

 اخبارفارسی
Home خانه
Iran ایران
Iran News
Iranian Americans
دایرکتوری اینترنت ایران
اخبار روزنامه مجله رادیو
فرهنگ وآموزش وپرورش
هنرموسیقی سینما
نیازمندیها
خرید وفروش
خدمات
مسافرت Travel
وبلاگهای ایرانیان
رادیو تلویزیون های ایرانی
موسیقی
نقشه ایران
هوای شهر های بزرگ ایران
عکس ازتهران وایران
تقويم سال 1388خورشيدى
ویدیو در یوتوپ
 دایرکتوری بلاگ
درباره دایرکتوری
About IIIndex
RapidShare.Com
درجه گرما در تهران
Click for Tehran, Iran Forecast
دایرکتوری اینترنت ایران را صفحه شروع خود کنید
Iran home page
 
لينك به دایرکتوری ایران
This site best viewed  by IE6.0 or higherIran home page
 
 

افرودن وبسایت به دایرکتوری

 
آیرانیان درتمام دنیا با همند
سیروگشت در ایران
 
 
Persian Music, Farsi discussion & demonstration,
Dr. Lloyd Miller
 
Homayoun Shajarian&Dastan Ensemble- Vatan
وطن
کاری از گروه دستان و همایون شجریان
Mokhtabad - Tamanaye
 vesal - تا کی به تمنای وصال تو یگانه
 
 
Baz havaye vatanam arezoost
 باز هوای وطنم آرزوست
 
 
 
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقد حال ماست آن
نقدحال خویش را گر پی بریم
هم زدنیا هم ز عقبی بر خوریم
 

(مولوي)

شيخ بهاءالدين عاملي عارف و شاعر و نويسنده مشهور قرن دهم و يازدهم هجري درباره مثنوي معنوي مولوي چنين سروده است:

من نمي گويم که آن عالي جناب  

   هست پيغمبر، ولي دارد  کتاب

مـثــنــوي او چــو قــرآن مــــدل

   هادي بعضي و بعضي را مذل

 برگزیده هائی ازعارف بزرگ وانسان کامل مولانا جلال الدین محمد بلخی

Intro To Masnavi

1st 18Verses

بشنو از نی

بشنو از نی چون شکایت می‌کند   از جداییها حکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند   در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق   تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش   باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم   جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من   از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست   لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست   لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد   هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد   جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید   پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی کی دید   همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید
نی حدیث راه پر خون می‌کند   قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست   مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد   روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست   تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد   هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام   پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر   چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای   چند گنجد قسمت یک روزه‌ای
کوزه‌ی چشم حریصان پر نشد   تا صدف قانع نشد پر در نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد   او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما   ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما   ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد   کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا   طور مست و خر موسی صاعقا
با لب دمساز خود گر جفتمی   همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از هم‌زبانی شد جدا   بی زبان شد گرچه دارد صد نوا
چونک گل رفت و گلستان درگذشت   نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت
جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای   زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای
چون نباشد عشق را پروای او   او چو مرغی ماند بی‌پر وای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس   چون نباشد نور یارم پیش و پس
عشق خواهد کین سخن بیرون بود   آینه غماز نبود چون بود
آینت دانی چرا غماز نیست   زانک زنگار از رخش ممتاز نیست
 

مرده بدم زنده شدم

 
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم   دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا   زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای   رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای   رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای   پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی   گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی   جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری   شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم   در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو   زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن   گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم   چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم   اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
صورت جان وقت سحر لاف همی‌زد ز بطر   بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم
شکر کند کاغذ تو از شکر بی‌حد تو   کمد او در بر من با وی ماننده شدم
شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم   کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم
شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک   کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق   بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم   یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر   کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
از محبت خارها گل ميشود
وز محبت سركه ها مل ميشود
از محبت تلخها شيرين شود
وز محبت مسها زرين شود
ازمحبت دُردها صافي شود
وز محبت دَردها شافي شود
از محبت دار تختي ميشود
وز محبت بار بختي مي شود
از محبت سجن گلشن ميشود
بي محبت روضه گلخن ميشود
از محبت نار نوري ميشود
وز محبت ديو حوري ميشود
از محبت سنگ روغن ميشود
بي محبت موم آهن مشود
از محبت حزن شادي ميشود
وز محبت غول هادي ميشود
از محبت نيش نوشي ميشود
وز محبت شير موشي ميشود
از محبت سُقم صحت ميشود
وز محبت قهر رحمت ميشود
از محبت مرده ، زنده ميشود
وز محبت شاه بنده ميشود
اين محبت هم نتيجه دانش است
كي گزافه بر چنين تختي نشست
 

جستجوی صلح و عشق در اشعار مولانا در دانشگاه لندن

جمعه شب 21 اکتبر در دانشگاه لندن، به مناسبت زادروز مولانا جلال الدین بلخی، عارف و شاعر بزرگ ایرانی، مراسمی با مضمون جستجوی صلح و عشق در اشعار مولانا در دانشگاه مطالعات شرقی و آفریقایی این دانشگاه برگزار شد.
BBC _ بزرگداشت مولانا در دانشگاه لندن در دو بخش برگزار شد و در آغاز و پایان هر بخش از مراسم اشعاری از مولانا در قالب نغمه های موسیقی به شرکت کنندگان عرضه شد
در بخش نخست که به زبان انگلیسی بود، سایمون ویتمن از دانشگاه لندن، درباره نوعی نظم ریاضی در ترتیب داستانهای مثنوی و همچنین اینکه چگونه در این داستانها، مفاهیم، از راه مفاهیم مخالف خود تعریف می شوند سخن گفت
بخش دوم مراسم که به زبان فارسی برگزار شد، با سخنرانی سید سلمان صفوی از دانشگاه لندن و آمادگی مطالعات ایرانی لندن آغاز گردید که می گفت صلح، محور اصلی هر شش دفتر مثنوی است. اما سهم عمده بخش دوم، مراسم بزرگداشت مولانا از آن دکتر حسین الهی قمشه ای، ادیب و سخنران مشهور شد و استقبال گرمی از جانب جمع حدودا دویست نفری حاضران همراه شد. سخنرانی او متمرکز بود بر اینکه مثنوی مولانا سرشار از شادی است که از عشق ناشی می شود و به صلح می انجامد.
وجود حاضران غیر فارسی زبان از ملیتهای مختلف که برخی از آنها حتی با پوشش دراویش در مراسم حضور یافته بودند نشان می داد که مراسمی از این دست در صورتی که خود را به مخاطبان ایرانی محدود نسازد و بیش از کلام زیبا بر سخن تازه از مولانا تکیه کند، می تواند عامل موثری بر معرفی این عارف بزرگ به عنوان نماینده فرهنگ ایرانی باشد.

 

ای یار من ای یار من ای یار بی‌زنهار من


ای یار من ای یار من ای یار بی‌زنهار من
ای دلبر و دلدار من ای محرم و غمخوار من
ای یار من ای یار من ای یار بی‌زنهار من
ای در خطر ما را سپر ای ابر شکربار من
ای در زمین ما را قمر ای نیم شب ما را سحر
ای دین و ای ایمان من ای بحر گوهردار من
خوش می روی در جان من خوش می کنی درمان من
ای قبله هر قافله ای قافله سالار من
ای شب روان را مشعله ای بی‌دلان را سلسله
هم این سری هم آن سری هم گنج و استظهار من
هم رهزنی هم ره بری هم ماهی و هم مشتری
تا آتشی اندرزنی در مصر و در بازار من
چون یوسف پیغامبری آیی که خواهم مشتری
هم نور نور نور من هم احمد مختار من
هم موسیی بر طور من عیسی هر رنجور من
والله که صد چندان من بگذشته از بسیار من
هم مونس زندان من هم دولت خندان من
گویی بیا حجت مجو ای بنده طرار من
گویی مرا برجه بگو گویم چه گویم پیش تو
جان خواهم وانگه چه جان گویم سبک کن بار من
گویم که گنجی شایگان گوید بلی نی رایگان
در صف درآ واپس مجه ای حیدر کرار من
گر گنج خواهی سر بنه ور عشق خواهی جان بده

 

غزل

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را   که صد فردوس می‌سازد جمالش نیم خاری را
مکان‌ها بی‌مکان گردد زمین‌ها جمله کان گردد   چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
خداوندا زهی نوری لطافت بخش هر حوری   که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را
چو لطفش را بیفشارد هزاران نوبهار آرد   چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را
جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد   ولیکن نقش کی بیند بجز نقش و نگاری را
جمال گل گواه آمد که بخشش‌ها ز شاه آمد   اگر چه گل بنشناسد هوای سازواری را
اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی   ازیرا آفتی ناید حیات هوشیاری را
به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو   چرا باید سپردن جان نگاری جان سپاری را
ز شمس الدین تبریزی منم قاصد به خون ریزی   که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را
   

غزل

چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را   چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را
چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم   چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را
اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست   بسی جانی که چون آتش دهد بر باد صورت را
وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن   که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را
چه داند عقل کژخوانش مپرس از وی مرنجانش   همان لطف و همان دانش کند استاد صورت را
زهی لطف و زهی نوری زهی حاضر زهی دوری   چنین پیدا و مستوری کند منقاد صورت را
جهانی را کشان کرده بدن‌هاشان چو جان کرده   برای امتحان کرده ز عشق استاد صورت را
چو با تبریز گردیدم ز شمس الدین بپرسیدم   از آن سری کز او دیدم همه ایجاد صورت را
 
 

عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر  و گر زان سرست عاقبت ما را بدان شه رهبر است
هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیرِ زبان روشنگرست لیک عشقِ بی زبان روشن ترست
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست وهم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
از وی ار سایه نشانی می دهد شمس هر دم نور جانی می دهد
سایه خواب آرد ترا همچون سمر چون بر آید شمس إنشَقَّ القمر
خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقیست او را امس نیست
شمس در خارج اگر چه هست فرد می توان هم مثل او تصویر کرد
شمس جان کو خارج آمد از اثیر نبودش در ذهن و در خارج نظیر
در تصور ذات او را گُنج کو تا در آید در تصور مثل او
چون حدیث روی شمس الدّین رسید شمس چارم آسمان سر در کشید
واجب آید چونکه آمد نام او شرح رمزی گفتن از اِنعام او
این نفس جان دامنم بر تافتست بوی پیراهان یوسف یافتست
از برای حق صحبت سالها باز گو حالی از آن خوش حالها
تا زمین و آسمان خندان شود عقل و روح و دیده صد چندان شود
لا تکلّفنی  فأنّی فی الفنا کَلّت افهامی فلا اُحصی ثنا
کلُّ شیءٍ قالهُ غیرُ المُفیق إن تکلَّف اَوتصلّف لا یَلیق
من چه گویم یک رگم هوشیار نیست شرح یاری را که او را یار نیست
شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر
قال أطعِمنی فإنّی جائِعٌ وَاعتجل فالوقتُ صیفٌ قاطعٌ
صوفی إبنُ الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق
تو مگر خود مرد صوفی نیستی هست را ازنسیه خیزد نیستی
گفتمش پوشیده خوشتر سر یار تو خود در ضمن حکایت گوش دار
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
گفت مکشوف و برهنه و بی غلول بازگو دفعم مده ای بوالفضول
پرده بردار و برهنه گو که من می نخسپم با صنم با پیرهن
گفتم ار عریان شود او در عیان نی تو مانی نی کنارت نی میان
آرزو می خواه لیک اندازه خواه بر نتابد کوه را یک برگ کاه
آفتابی کز وی این عالم فروخت اندکی گر پیش آید جمله سوخت
فتنه و آشوب و خونریزی مجو بیش از این از شمس تبریزی مگو
 

 

افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان
آن شغالی رفت اندر خم رنگ   اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
پس بر آمد پوستش رنگین شده   که منم طاووس علیین شده
پشم رنگین رونق خوش یافته   آفتاب آن رنگها بر تافته
دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد   خویشتن را بر شغالان عرضه کرد
جمله گفتند ای شغالک حال چیست   که ترا در سر نشاطی ملتویست
از نشاط از ما کرانه کرده‌ای   این تکبر از کجا آورده‌ای
یک شغالی پیش او شد کای فلان   شید کردی یا شدی از خوش‌دلان
شید کردی تا به منبر بر جهی   تا ز لاف این خلق را حسرت دهی
بس بکوشیدی ندیدی گرمیی   پس ز شید آورده‌ای بی‌شرمیی
گرمی آن اولیا و انبیاست   باز بی‌شرمی پناه هر دغاست
که خوشیم و از درون بس ناخوشند   که التفات خلق سوی خود کشند

 

جلال‌الدین مولوی دارای دو اثر به نظم و سه اثر به شعر است. آثار مولانا عبارتند از: مثنوی معنوی، دیوان شمس یا دیوان کبیر، مکاتیب، فیه ما فیه و مجالس سبعه
نويسنده:
فاطمه انتصاری

 

جلال‌الدین مولوی دارای دو اثر به نظم و سه اثر به شعر است که کوتاه ِ معرفی آنها در زیر می‌آید:

مثنوی معنوی

اثر گران‌سنگ مولانا که شامل حکایت‌ها، روایت‌ها، مثل‌ها و تمثیل‌ها است به زبان شعر در قالب مثنوی بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات در 26000 بیت.
شیخ بهایی در عظمت این کتاب می‌گوید:
من نمی‌گویم که آن عالی‌جناب
هست پیغمبر، ولی دارد کتاب!


دیوان شمس یا دیوان کبیر

این کتاب شامل غزلیات پرشور مولاناست در همراهی قصائد و رباعیات وی که گاهی رباعیات آن به صورت جدا نیز منتشر شده‌است.
مجموعه غزلیات شمس که توجه حضرت مولانا بیشتر به شیدایی موجود در کلمات بود تا قوالب ظاهری و وزن و سایر ملزمات شعر! تعداد ابیات غزلیات به 50000 (پنجاه‌هزار) بیت می‌رسد.
نکته جالب توجه اینکه هنوز بسیاری نمی‌دانند غزلیات شمس، اشعار مولانا در عشق و فراق شمس تبریزی است نه سروده‌های شمس‌الدین ملک داد تبریزی!


فیه ما فیه

هست آن‌چه در او هست!
این کتاب مولانا به نثر نوشته‌شده و به زبان عارفانه با اشارات آشکار و نهان با ارائه دلایل گوناگون با استفاده از آیات و روایات و احادیث و سخن بزرگان، طالبان راه عشق را هدایت می‌کند.
فیه ما فیه مجموعه سخنان خاص مولاناست که توسط شاگردان وی جمع‌آوری شده‌است.
 

مجالس سبعه

صاحب‌نظران می‌گویند این کتاب به دلیل سادگی در زبان، کلید فهم مثنوی است. مجالس سبعه مجموعه‌ای است شامل گزارش کامل و در واقع مشروح هفت مجلس وعظ مولانا که به خواهش شاگردان خاص‌اش برای عموم ایراد شده‌است.
مجالس با قرائت قرآن آغاز می‌شد و مولانا این هفت مجلس را با خطبه‌ای به زبان عربی ِ مسجع آغاز کرده و با دعا و مناجات با جملات ِ مسجع فارسی به پایان برده‌است.
مجالس سبعه ظاهراً توسط بهاء ولد یا حسام‌الدین چلبی جمع‌آوری شده و احتمالاً توسط خود مولانا نیز بازبینی می‌شد.


مکاتیب

مکاتیب یا مکتوبات مجموعه 145 نامه مولانا است برای امیران، مأموران، بازرگانان، نویسندگان، اشراف، اولاد، محبان، عاشقان و دیگران، که مضمون بیشترشان انواع سفارش‌ها و توصیه‌های گوناگون دینی و معنوی است در راه تعالی ِ مخاطبان‌اش.
مولانا هرگز نیاز و درخواست کسی را رد نمی‌کرد و تمام همت خود را بر هدایت و حمایت از کسانی که به وی مراجعه می‌کردند مصروف می‌داشت.
ماخذ هفت سنگ

 
 

ایران در سال بزرگ‌داشت مولانا

 محمدمهدی مولايی: گفتگو با دكتر علی‌اصغر محمدخانی، دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی در مورد برنامه‌های ایران در مورد مولانا در سال بزرگ‌داشت مولانا

به لب بگو مولانا به دل بگویاهو!

 عباس حسین‌نژاد: اعلام بزرگداشت هشتصد سالگی تولد مولانا ما را بر آن داشت که ویژه‌نامه‌ای منتشر کنیم. شنبه هشتم مهر که در تقویم‌ها در مقابلش «روز بزرگ‌داشت مولانا» نوشته‌اند، بهانه انتشار ویژ‌ه‌نامه شد.


زندگی مولانا


 

مولانا، از بلخ تا قونیه

 نينا جمشيد نژاد:  جلال‌الدین محمد بلخی هشتصد سال پیش در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.

کتاب‌های مولانا

فاطمه انتصاری:  جلال‌الدین مولوی دارای دو اثر به نظم و سه اثر به شعر است. آثار مولانا عبارتند از: مثنوی معنوی، دیوان شمس یا دیوان کبیر، مکاتیب، فیه ما فیه و مجالس سبعه


کتاب‌شناسی


 

مولانا و جهان بینی‌ها

 رضا ط.ساکی: معرفی کتاب مولوی و جهان بینی‌ها از مرحوم محمدتقی جعفری. این اثر که در سال پنجاه و هفت نوشته شده به تازگی توسط موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری به بازار کتاب عرضه شده است.

کتاب‌شناسی مولانا

هفت‌سنگ: ليست کتاب‌های منتشرشده درمورد مولانا درسال‌های گذشته: مثنوی زبان معرفت، داستان‌‌هایی از مثنوی، در کوچه‌های قونیه، خندمین‌تر افسانه


اندیشه مولانا


 

حدیث بی‌زبانان، « بشنو این نی»

 محمدرضا زمان احمدی:  ‌در این فرصت، کوشش شده است اهمیت شنیدن با روی‌کردی عرفانی بررسی شود، با تکیه بر این که زمینه‌های ادب شنیدن چگونه در انسان آماده می‌شود.

مولانا و دنیا

 رضا ط.ساکی: هر چند نزد عامه دنیا همواره تعبیر به عناصر مادی، لوازم زندگی و از این دست می‌شود اما دنیا در عرفان و حکمت و تصوف معنایی غیر از این دارد.


طنز مولانا


 

چند حکایت طنز از مثنوی

 اسماعيل امينی: اصرار استاد بر بیماری خود و گریز و لجاجت او در برابر واقعیت، طنز را تعمیق بخشیده است. شوخ‌طبعی مولانا در آن‌جا که از زبان استاد در حضور مادران، فرزندان آن‌ها را مادر غر می‌خواند از نکات جالب این حکایت است.

نگاه طنازانه مولانا به هستی

 بابک مريخی: اسماعیل امینی به تازگی پژوهشی در مورد جلوه‌های طنز در مثنوی معنوی را در قالب کتابی با عنوان خندمین‌تر افسانه منتشر کرده است. به بهانه انتشار این کتاب با امینی در مورد طنز در آثار مولانا به گفتگو نشستیم.


شعر مولانا


 

مولانا در برابر خوبان دیگر

 امیر حسین پندار: حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی و نظامی را نمی‌توان با هم قیاس کرد. ما فقط می‌توانیم ویژگی‌های هر کدام را کنار یکدیگر قرار دهیم. باقی قضایا با هر کسی است که با متن روبروست.

قیل و قالی با شور مولانا

 سعيد کيايی: نظر مولانا بر شعر و شاعری ناگفته پیداست. با این احوال او دو اثر منظوم دارد. یکی مثنوی معنوی و دیگر کلیات شمس. که هر چه بخواهد خود را از شعر جدا کند، به دلیل وجود این دو اثر نمی تواند.


موسیقی و مولانا


 

موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا

مصطفی عليزاده: وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است.

هدیه عشق، مدونا برای مولانا می‌خواند

 نينا جمشيد نژاد:  مدتی پیش آلبومی موسیقی  "هدیه عشق"  در بازار آمریکا توزیع شد. روی جلد این آلبوم، عنوان فارسی "هدیه‌ی عشق" نیز به چشم می‌خورد.


اینترنت و مولانا


 

مولانا در وبلاگستان فارسی

 شقایق مرادی:  نگاهی به وبلاگ‌های شرح مثنوی، معرفی منابع برای مثنوی‌معنوی مولانا، رندان‌بلاکش، عارفانه با شاعران، مولانا برای همیشه و افکار مولانا و نتايج آمارهايی در مورد جستجوی مولانا در اينترنت

آنچه يافت می‌نشود، آنم آرزوست

 بابک مريخی: هر چند به تازگی چند پایگاه‌ اینترنتی فارسی به طور اختصاصی در مورد مولانا شروع به کارکرده‌اند اما هنوز حجم محتوای تولید شده در مورد مولانا به زبان فارسی در اینترنت قابل توجه نیست.


گرافیک


 

رومی‌گرافی

 منصور نصيری:  طرح‌های منصور نصیری از آثار مولانا - تلفیق اشعار مولانا و عکاسی اشیا
هر جنس سوی جنسش زنجير همی درد / هم جنس کيم کاينجا در دام گرفتارم

تایپوگرافی مولانا

 هفت‌سنگ: دو سال پيش توسط گروه گرافیک رنگ پنجم، موسسه توسعه هنرهای تجسمی، کانون انفورماتیک، نشر چشمه و انتشارات یساولی مسابقه تایپوگرافی مولانا برگزار شد.


عکس


 

تصاویری از آرامگاه مولانا در قونیه

 هفت‌سنگ:  قونیه، شهری که مولانا سال‌های طولانی از عمر خود را در آنجا زندگی کرد و در همانجا از دنيا رفت در شمال کشور ترکيه قرار دارد.

سماع در قونیه

 هفت‌سنگ: مراسم سماع که احکام خاص خودش را دارد همه ساله در قونيه در کشور ترکيه برگزار می‌شود. در ادامه تصاویر منصور نصیری از مراسم سماع در شهر قونیه را می‌بينيد.


نگاه شخصی


 

جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای

 مهدی اسماعيل‌نژاد: با پيرمرد نجوا می‌کرد... کوزه چشم حريصان پر نشد/ تا صدف قانع نشد پر در نشد... مولوی تقديرگرا بود نه!؟ غذا را آورده بودند و ماهور پر اشتها مشغول شده بود زير سيگاری داشت کم کم پر می‌شد.

مولوی و شامپاین‌های روی میز

 افشین ‌داور‌پناه: شنیدم که زیدی در جایی، خوش‌آمد غربی‌ها از مولانا را دلیلی بر تائید حقانیت اسلام خوانده بود و اینکه آنها بالاخره به این مهم پی بردند که باید به معنویت و آن هم معنویت از جنس اسلامی بازگردند!




آموزه‌های مولانا برای انسان معاصر


 

مثنوی کتابی فراتر از زمان

 

 دکتراحسان‌ نراقی‌: چه‌ طور می‌شود که‌ در آمریکایی‌ که‌ الان‌ ما منفورش‌می‌دانیم‌ چهارده ملیون‌ مثنوی‌ انگلیسی‌ چاپ‌ می‌شود و بزرگترین‌ فروش‌ را در دنیا کتاب‌ مثنوی‌دارد و ما خودمان‌ از آن‌ غافلیم‌ و بنابراین‌ این‌ مطلب‌ را ما خودمان‌ باید به‌ آن‌ توجّه‌ کنیم‌ وخوشبختانه‌ بنده‌ می‌بینم‌ از درون‌ِ جامعه‌ یک‌ میلی‌ به‌ بازگشت‌ِ به‌ این‌ فرهنگ‌ ملّی‌

خاموش پرگفتار

 

دکترعبدالکریم سروش : این‌ کلمه‌ خاموش‌ در کثیری‌ از اشعار او دیده‌ می‌شود و لذا تعبیر خاموش‌ در آثار این‌ بزرگوار، تعبیر آشنایی‌ است‌. از یک‌ طرف‌ نطق‌ می‌خواست‌ که‌ پوست‌ را بشکافد و حرفهای‌ ناگفتنی‌ رادر میان‌ بگذارد و از سوی‌ دیگر البتّه‌ خود را خموش‌ می‌خواست‌ و خموشی‌ را می‌پسندید و بلکه‌ با این‌ همه‌ گفتار به‌ ما می‌گفت‌ که‌ در حقیقت‌ خاموشی‌ او بیش‌ از گفتن‌ اوست‌.


 


 

سماع غزل مولوی

 

 دکتر ضیاء موّحد: در شعر مولوی‌ به‌ خصوص‌ در غزل‌هایش‌ ضرب‌آهنگ‌ و شعر و سماع‌ از هم‌ قابل‌ تفکیک‌ نیستند. در واقع‌ می‌خواهم‌ بگویم‌ غزلهای‌ مولوی‌ هر کدامش‌ یک‌ مجلس سماع‌ است‌ و اصلاً مثل‌اینکه‌ برای‌ مجالس‌ سماع‌ سروده‌ شده‌ باشد، امّا ببینیم چه‌ نوع‌ تناظری‌ می‌شود بین‌ این‌ها برقرار کرد.

آموزه‌های مولانا

 

دکتر هادی خانیکی: از آموزه‌هایی که نسل گذشته نسبت به مولانا می‌توانند داشته باشند این است که در بحران‌ها، در سختی‌ها و در کشاکش‌هایی که می‌توانست روح هر فردی یک جانبه بشود، می‌توانست به خشکی و زمختی تمایل پیدا بکند لطافت عاشقانه و عارفانه زندگی مولانا به کمک او می‌آمد.


 


 

تحول فرهنگی و اندیشه‌های مولانا

 

مظاهر ضیایی: از دوران مولانا تا حدود دو قرن قبل شرایط ایران کمابیش همان شرایط قبلی بود. چنانکه گفته شد در حقیقت دوران مولانا دوران کمال اندیشه عرفانی بود و پس از آن با تداوم آن شرایط، اندیشه های عرفانی به صورت یک عنصر مهم فرهنگی تثبیت شد.

مولانا و فرانسه

 

دکتر بهمن نامور مطلق: وسعت اندیشه و گستردگی اقوال مولانا و نیز شخصیت چند بُعدی او سبب شد که علاقه‌مندان در اطراف و اکناف عالم به تحقیق و پژوهش دربار‌ه مولانا بپردازند. در میان پژوهشگران فرانسه مروویچ، الیاده، کربن، ژامبه و راندوم در بخش‌های عرفان، شعر، تاریخ، فلسفه و هنر مولانا فعالیت کردند.


 


 

انسان آرمانی، انسان جهان زبانی مولوی

 

محمود رنجبر: آثار مولوی انسان‌مدارانه نیست ولی درباره انسان‌هاست، در حقیقت مثنوی برای شناساندن خداوند و تجلیات او در هستی سروده شده است، قالب بیانی این تجلیات گاهی به صورت خطاب منبری و مدرسی در مثنوی گنجانده می‌شود و گاه شور و شوق عاشقانه‌ای که از پس «تتن تن یا هو» غزلیات دیوان کبیر به آسمان شعر و تفکر می‌رسد.

شمس و سماع مولانا

 

دکتر کاظم محمدی وایقانی: آیا مولانا احتیاجی به شمس داشت یا شمس محتاجِ مولانا بود؟ ودر پرتو این آیا رابطه مولانا و شمس از چه نوعی بوده؟ آیا رابطه مرید و مراد بود یا رابطه عاشق و معشوق؟! اگر بگوییم عاشق و معشوق بودند، یک سری مسائل طرح می‌شود. اگر بگوئید، مریدی و مرادی بود، یک سری مسائل دیگر، مخصوصاً اینکه باید پرسید کدام مرید بود و کدام مراد؟


 


 

نمادپردازی مولوی در مثنوی

 

دکتر حسین خسروی: سمبل یا نماد یکی از انواع صور خیال شاعرانه است که در آن یک واژه علاوه بر حفظ معنای حقیقی خود یک یا چند معنای غیرحقیقی (مجازی) را نیز نمایندگی می‌کند. در مقایسه با استعاره سمبل دایره معنایی گسترده‌تری دارد و ممکن است بر چند مفهوم مجازی دلالت کند ضمن آنکه – برخلاف استعاره – معنای حقیقی خود را نیز حفظ می‌کند.

مولانا و سماع

 

دکتر ابوالقاسم تفضّلی: برای اولین بار در مراسم سماع حضور یافتم، سماع کنندگان با همان لباسها و با همان آداب قرون گذشته، سماع می‌کردند و هنوز، تعدادی از آنها فارسی می‌دانستند. مثنوی می‌خواندند و با اشعار شورانگیز و عشق‌آمیز دیوان کبیر چرخ می‌زدند. اما امروز، حتی یک نفر، تکرار می‌کنم، حتی یک نفر از سماع کنندگان، فارسی نمی‌داند!


 


 

جلوه‌ای‌ از تساهل‌ و تسامح‌ اندیشی‌ مولانا

 

دکتر جلیل‌ مشیدی‌: مولوی‌ هم‌ بر خلاف‌ اشاعره‌، می‌گوید: آن‌ گونه‌ نیست‌ که‌ خداوند هدایت را بر بعضی‌ و کفر را بر برخی‌ دیگر نوشته‌ باشد؛ بلکه‌ در هر انسانی‌ زمینه‌ی‌ ایمان‌ و کفر هر دوموجود است‌.

آشنایی‌زدایی در غزلیات شمس

 

محمدحسین محمدی: آنچه در تشخیص‌های مولوی جلب نظر می‌کند، نوع صفات و اعمال و احساساتی است که به این موجودات نسبت داده می‌شود. گونه‌ای از ویژگی‌های انسانی که حتّی برای آدمی نیز خروج از نُرم و هنجار معمول شناخته می‌شود.


 


 

شیوه نگاه مولانا به قرآن در مثنوی

 

حسن لاهوتی: مثنوی، که مولانا جلال‌الدین بلخی آن را به منظور آموزش روندگان طریقت برای رسیدن به معرفت و نیل به حقیقت سروده است، در نوع خود تفسیری به نظر می‌رسد بر آیاتی گزیده از قرآن کریم و دارای ویژگیهایی است که آن را از سبک و سیاق معمول در تفاسیر معروفی که می‌شناسیم متمایز می‌سازد.

پیام مولانا برای انسان امروز

 

دکتر ناصر مهدوی ‌: این‌ سرّ بزرگ‌ و اصیل‌ و عمیق‌ را به‌ یادگار نهاده‌ که‌ساحتهای‌ وسیع‌تر، عوالم‌ گسترده‌تر، دنیاهای‌ پهناورتری‌ را برای‌ ما آشکار می‌کند، ما را از این‌حبس‌، از این‌ محدودیت‌ از این‌ زندان‌ می‌رهاند و بانگ‌ آزادی‌ و سرود دلپذیر رهایی‌ را درگوش‌ ما به‌ ارمغان‌ می‌آورد.


 


 

دو متن غربی و مثنوی معنوی

 

جلیل نوذری: این نوشته در صدد است تا با بدست دادن روایت های مشابه فارسی با دو متن غربی، يک نمایش نامه انگلیسی و داستان ربی آیزیک پسر جکل، که چگونگی پیدایش و سیر تکاملی آن ها شناخته شده نیست به پژوهش های کتاب شناختی در این زمینه یاری رساند.

مثنوی، حماسه ایران پس از اسلام

 

دکترمحمدعلی اسلامی‌ ندوشن : می‌بینید که‌ کار جامعه‌ به‌ کجا کشیده‌ است‌ که ‌قهرمان‌ اول‌ شاهنامه‌ رستم‌ است‌، یعنی‌ فردی‌ دارای‌ نیروی‌ جسمانی‌ و روانی‌ هر دو، و آنگاه ‌او تبدیل‌ شده‌ است‌ به‌ یک‌ فردِ سرگردان‌ِ قلندر، مثل‌ شمس‌ تبریزی‌ و این‌ شده‌ قهرمان‌ِ مولانا.


 


 

سیری در مکتوبات مولانا

 

دکتر غلامعلی حدّاد عادل: چهره مولانا در نظر کسانی که او را می‌شناسند، در همه جای جهان، چنان که باید، چهره‌ای عرفانی است. تصویر او، تصویر انسانی، روحانی و معنوی است که شکوه جلال قدسی، همچون هاله‌ای به گرد رخسار او حلقه زده است.

سیمای انسان والا در مثنوی مولانا

 

پروانه نیک طبع: انسان والا یا انسان کامل، نامی است که صوفیه بر کسانی اطلاق می‌کنند که به بالاترین مقامی که انسان بدان می‌تواند رسید ( یعنی مرتبه فنا فی‌الهی)، رسیده باشند.


 


 

شبکه‌های تداعی در مثنوی مولانا

 

سید شهاب‌الدین امامی‌فر: بسیار دیده می‌شود که در ضمن پرداختن به یک شبکه، واژه‌ای دیگر، تداعی کننده‌ نظایرش درذهن سیال مولانا است که به بیان آن‌ها نیز می‌پردازد و شبکه‌هایی تودرتو ایجاد می‌شود.

گریز معنوی در آینه مثنوی

 

محمد کیهانی: بزرگانی، چون نیکلسون، مثنوی را بزرگ‌ترین اثر معنوی تمام اعصار خوانده‌اند. به جرأت می‌توان گفت، تا عمر بشر باقیست این فریاد مولانا خاموش نخواهد شد که ای انسان از تو «منی» ساخته و پرداخته‌اند که با «من حقیقی» تو از شیطان تا به خدا فاصله است.


 


 

مثنوی مولانا، عرفان حماسی

 

دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی: دو کتاب در فرهنگ اسلامی – ایرانی خیلی اهمیت دارد. شاهنامه و مثنوی، شاهنامه فردوسی، حماسه عرفانی است و مثنوی مولانا، عرفان حماسی. هر دو حماسه است. فقط باید مثنوی را خواند، تا حماسه‌هایش معلوم بشود. همه دیوان شمس حماسه است و همه شاهنامه عرفان است.

مولوی در تصور اقبال

 

دکترمحمد بقائی ماکان: اقبال از مولوی آموخته است که جوامع بشری جز با عشق، فعال و پویا نمی‌شوند. این همان عشقی است که اقبال در کتاب بازسازی اندیشه دینی آن را «راه حیاتی» می‌نامد؛ طریقی که به تصاحب و تسخیر عالم می‌انجامد و در قرآن به «ایمان» تعبیر شده است.


 


 

لیبرالیسم و عرفان

 

دکتر سیامک عاقلی: مولانا افراد را تشویق به گسستن بندها و آزاد شدن می‌کند. آزادی در مقابل اسارت قرار دارد و آن فقدان فشارهایی است که فرد را به عمل یا ترک عملی مجبور می‌سازند. در نتیجه آزادی با میدان عمل فرد نسبت دارد. تنگی این میدان عمل اسارت و گشادگی آن آزادی است.

نگاهی انتقادی به آثار و افکار مولانا

 

دکتر علی اکبر افراسیاب پور: اگر مدرنیته دوران علم گرایی، عقل گرایی و تعصب ستیزی باشد، مولانا از پرچم داران آن به شمار می‌آید. عرفان مولانا لبریز از پیام ها و مفاهیمی است که با مدرنیته سازگاری دارد و گویی در این زمان گفته شده است.


 


 

مولوی‌ و مسأله‌ وطن‌ دوستی‌ و ایران‌ گرایی‌

 

دکتر علی اصغر دادبه‌: شیر خدا، نماد فرهنگ‌ِ ایران‌ِ اسلامی‌ است‌، رستم‌ دستان‌ نماد فرهنگ‌ِایران‌ِ پیش‌ از اسلام‌ و آشتی‌ این‌ دو فرهنگ‌ و تلفیق‌ این‌ دو فرهنگ‌ ما را آن‌ وقتی‌ که‌ باید به‌ هرجایی‌ برساند رسانده‌.

نیاز جامعه امروز به معنویت مولانا

 

دکتر غلامرضا اعوانی: عالم را معنا دیدن و این معنا را حق دیدن، این صفت عرفان ماست و کمال تجلّی آن در عرفان مولاناست که از شمع وجود شمس تبریزی بهره گرفته. واقعاً چه وجودی بوده شمس، که نفسش در او کارگر افتاده و مولانا را به یک عالم الهی، ربانی بدل کرده است.


 


 

غم‌ و شادی‌ از دیدگاه‌ مولانا

 

دکتر محمّدرضا برزگر خالقی‌ :  برآنیم‌ تا درباره‌ تلقّی‌ و دیدگاه‌ حضرت‌ مولانا جلال‌الدّین‌، درباره‌ غم‌ و شادی‌ ومعانی‌ و مفاهیم‌ مختلف‌ آن‌ سخنی‌ کوتاه‌ به‌ میان‌ آید؛ بر این‌ اساس‌، ابتدا به‌ غم‌ و متفرّعات‌ آن‌ ازقبیل‌: عوامل‌ غم‌، عوامل‌ برطرف‌کننده‌ غم‌، انواع‌ غم‌ و ... پرداخته‌، سپس‌ به‌ واژه‌ شادی‌ ومتفرّعات‌ آن‌ از قبیل‌: عوامل‌ شادی‌، عوامل‌ ثبات‌ در شادی‌، جلوه‌های‌ شادی‌ و ... می‌پردازیم‌.

حضرت مولانا و انسان مدرن

 

سید حسن حسینی: از بسیاری جهات (وسائل، غایات، تصورات و تصدیقات) جهان ما متفاوت از جهان قدیم است ولی اینهمه نمی‌رسانند که فاصله ما با آموزه های روحبخش مولانا جلال الدین رومی بلخی بیشتر گشته بلکه تنها نسبت ما با آنها شفافتر شده است.

 

آرامگاه مولانا در قونیه

 
 
 

گفت‌وگو با تنها نماينده ايراني بنياد جهاني مولانا؛

رييس بنياد مولانا به آمريكا بيش‌تر از ايران تمايل دارد

خبرگزاري فارس: تنها نماينده ايراني بنياد جهاني مولانا مي‌گويد رييس تركيه اي اين بنياد مدام به آمريكا مي‌رود و ساخت بزرگ‌ترين مؤسسه مولوي‌پژوهي در آن كشور را دنبال مي‌كند؛ اين در حالي است كه وي اصلا نمي‌داند بارگاه شمس در خوي است.

به گزارش خبرنگار فارس، فروزنده اربابي تنها نماينده ايران در بنياد جهاني مولاناست. او كه 51 سال دارد، از 17 سالگي در تركيه، با جلال‌الدين چلبي آشنا مي‌شود و به فعاليت براي مولانا مي‌پردازد. به‌طوري‌كه جلال‌الدين قبل از مرگ به فرزندانش وصيت مي‌كند كه اربابي نيز همچون دخترش در بنياد مولانا عضو باشد.
جلال‌الدين چلبي بيست‌و يكمين نواده مولانا از سلطان ولد است. وقتي كمال آتاتورك مولوي‌خانه‌ها را به بهانه تعطيلي خانقاه‌ها بست، عبدالحليم چلبي در هتل خودكشي كرد.
اكنون نوادگان او كه فرزندان جلال‌الدين هستند، بنياد مولانا را اداره مي‌كنند. از جلال‌الدين چلبي چهار دختر و يك پسر يادگار مانده است كه بيست‌و دومين نوادگان مولانا را نشكيل مي‌دهند. پسر فاروق همدم نام دارد. مردي 54 ساله كه رياست بنياد جهاني مولانا را عهده‌دار است. دو تن از خواهران اسين و نسل پير نام دارند كه اسين قائم‌مقام بنياد است و هفته گذشته براي شركت در همايش «شمس و مولانا، ايجاد پل دوستي بين خوي و قونيه» به خوي و تبريز سفر كرد. دو دختر ديگر نيز فعاليتي در زمينه مولانا انجام نمي‌دهند.
اربابي در گفت‌وگو با خبرنگار فارس، درباره سفر اسين چلبي به خوي مي‌گويد كه او اولين بار تيرماه سال قبل به مناسبت سال جهاني مولانا و به دعوت مؤسسه پژوهشي ميراث مكتوب بود كه به ايران آمد. همه چيز عالي بود؛ به‌خصوص با آمدن آقاي شجريان و حداد عادل.
اربابي اظهار مي‌كند كه البته نسل پيرچلبي سال گذشته به كنگره مولانا آمد كه با حضور احمدي‌نژاد آبان‌ماه در سالن اجلاس برگزار مي‌شد.
دو روز نخست كنگره مولانا در سالن گذشته، در تهران، يك روز در تبريز و سپس در خوي برگزار شد. اما نسل پير چلبي از تهران عازم مشهد و زيارت بارگاه رضوي شد.
اربابي دراين‌باره مي‌گويد: بعد كنگره ما تصميم گرفتيم به‌جاي خوي بعد از تهران به خراسان برويم. چون مولويه شيعه هستند و در دعاها تماماً دعاهاي شيعي مي‌خوانند. مثلاً زيارت عاشورا مي‌خوانند و جالب است با آن‌كه ترك هستند دعاها را به زبان فارسي مي‌خوانند. اين بود كه از تهران به مشهد رفتيم و از آنجا هم به نيشابور و زيارت مقبره بزرگان.
اربابي درباره بنياد مولانا در ايران بيان مي‌دارد كه پارسال به مناسبت سال جهاني مولانا جناب ناظري را به عنوان رياست افتخاري بنياد در شعبه ايران انتخاب كرديم. پارسال جلسه‌اي با حضور بهاء‌الدين خرمشاهي، توفيق سبحاني و تقي پورنامداريان در منزل شهرام ناظري داشتيم و از نظرات شفيعي كدكني هم استفاده كرديم كه ببينيم اين بنياد در ايران به چه شكل فعاليت كند. خرمشاهي تحقيق كرد و به اين نتيجه رسيد كه 60 سال پيش بنياد مولانا توسط بديع‌الزمان فروزانفر در ايران تأسيس شده بود كه جلال‌الدين همايي و محمود حسابي هم از مؤسسان آن بودند. چون ما چنين بنيادي در ايران داشتيم و نمي‌شود دو بنياد با يك نام در ايران داشت، و از طرفي زيبنده هم نبود كه در ايران كه مهد ادبيات است شعبه بنياد مولانا وجود داشته باشد، تصميم گرفتيم همكاري و تعامل فرهنگي با بنياد جهاني مولانا داشته باشيم، نه اين‌كه شعبه بنياد جهاني باشيم.
وي درباره عدم حضور فاروق همدم چلبي در ايران پاسخ مي‌دهد كه ايشان به همايش «شمس و مولانا» دعوت نشدند. در كنگره پارسال هم دعوت نشدند.
تنها نماينده ايران در بنياد جهاني مولانا از ساخت بزرگ‌ترين مؤسسه مولوي‌پژوهي در آمريكا خبر مي‌دهد و تصريح مي‌كند اين مؤسسه كه درحال ساخته شدن است، دقيقاً با معيارهاي قرون گذشته، يعني 600 سال پيش كه مولويه به شكل امروزي پاگرفته، ساخته مي‌شود. اكنون آقاي همدم چلبي مدام به آمريكا مي‌روند و روند ساخت اين مؤسسه، اينكه سماع خانه به چه شكل باشد، روي خط استوار قرار گيرد و ديگر جزئيات را سرپرستي مي‌كنند.
اربابي علاوه بر عدم دعوت از فاروق همدم به ايران و فعاليت‌هاي بسار او معتقد است كه آقاي چلبي بيشتر در اروپا و آمريكا فعاليت مي‌كند و در غرب ايشان چهره شناخته شده‌تري هستند. به‌همين دليل دوستاني كه از ايران به قونيه مي‌روند اسين چلبي را بيشتر از فاروق همدم مي‌بينند.
اربابي درباره اشتياق اسين چلبي براي شركت در همايش شمس و مولانا كه هفته گذشته در خوي برگزار شد، عنوان مي‌كند وقتي خانم چلبي به اين همايش دعوت شدند ابتدا اين دعوت را نپذيرفتند، چون از كانال رسمي نبود. بعد تماس‌ها رسمي‌تر شد و مشخص شد كه ميزان همايش نماينده مردم خوي در مجلس شوراي اسلامي است. ايشان به محض اطلاع از اين‌كه مراسم در خوب برگزار مي‌شود، با اين‌كه مراسم روز عرس در قونيه از دو روز قبل همايش خوي شروع شده با اينكه هوا سرد است و با اين‌كه چهار نفر از مهمانان از قونيه به استامبول، از آن‌جا به تبريز و از تبريز به‌ خوي آمدند، تأكيد داشتند كه بيايند. درحالي‌كه خيلي از دانشگاهيان ما از تهران حاضر نشدند بيايند.
تنها نماينده ايراني بنياد مولانا در تركيه درباره اطلاع رئيس اين بنياد از برگزاري همايش «شمس و مولانا» در خوي مي گويد به شخصه بعيد مي‌دانم كه آقاي چلبي بدانند چنين همايشي در خوي برگزار مي‌شود؛ مگر آنكه خواهرشان به ايشان اطلاع داده باشند. چون اين كار سفارت و رايزن فرهنگي ماست كه اطلاع بدهند. نه فقط به اين‌ها، بلكه به همه دنيا آن‌چنان‌كه در خور است اطلاع دهند كه مقام و بارگاه شمس پيدا شده است.
او ادامه مي‌دهد از ديد من فاروق همدم صددرصد اطلاع ندارد كه بارگاه شمس در خوي است. چه كسي به او اطلاع داده؟ از چه طريقي بايد اطلاع مي‌يافت؟
خبرنگار فارس به فروزنده اربابي پاسخ مي‌دهد كه رئيس بنياد جهاني مولانا مي‌توانست از تحقيقات محمدعلي موحد و «تاريخ خوي» نوشته امين رياحي مطلع مي‌شد.
اربابي مي‌گويد كه چگونه اين منابع بايد در اختيار ايشان قرار مي‌گرفت؟ جز با ترجمه؟
فارس مي‌گويد كه شما به‌عنوان تنها نماينده ايراني بنياد مي‌توانستيد اين منابع و اطلاعات را دراختيار فاروق همدم چلبي قرار دهيد كه اربابي پاسخ مي‌دهد: من شخصاً به ايشان نگفتم چون وظيفه من ترجمه نيست. من نمي‌توانم كتاب آقاي رياحي را ترجمه كنم و به ايشان بگويم اين مدرك، كه مقبره شمس در خوي است. اين كار دانشگاهيان ماست.
اربابي تآكيد مي‌كند كه ما اعضاي بنياد، جلسات مشترك داريم. اما بيشتر اوقات فاروق همدم در آمريكا و اروپا هستند. ايشان كارهاي زيادي دارند. مثلا سال جهاني مولانا به پيشنهاد ايشان در زمان دكتر جلالي به تصويب يونسكو رسيد. صحبت‌هاي ما با ايشان بيشتر حول محور مولاناست.
اربابي در پاسخ به اين پرسش كه آيا نوادگان مولانا اصلا باور دارند كه مقبره شمس در مولاناست، مي‌گويد: درباره صحت اين موضوع چند روز پيش با دكتر موحد صحبت مي‌كردم. البته هميشه درباره بزرگان ترديدهايي وجود دارد. مثل اين‌كه افغان‌ها معتقدند حرم حضرت علي (ع) در مزارشريف است. با توجه به اين‌كه اساتيد و بزرگان ما گفتند مقبره شمس در خوي است، از ديد من به‌عنوان يك ايراني بسيار عقلايي‌تر و دلنشين‌تر است كه در خوي ‌باشد.
تنها نماينده ايراني بنياد جهاني مولانا درباره اشتياق خانواده چلبي به ايراني‌ها سخن مي‌گويد كه هر وقت با ايراني‌ها در قونيه مواجه مي‌شوند، هرموقع از شبانه روز هم باشد، بااين‌كه تربت مولانا در قُرق است، در را به‌روي آن‌ها باز مي‌كنند.
او مثال مي‌آورد‌ وقتي از تبريز براي چلبي‌ها آجيل مي‌برد، قيامتي مي‌شود و آن‌ها مي‌گويند آجيل از شهر شمس آمده.
اربابي به اهميت جايگاه شمس تبريزي اشاره مي‌كند و مي‌گويد رسم مولويه اين است كه هر كس به قونيه مي‌آيد اول بايد برود به مقام شمس. آنجا مقام شمس است نه مقبره شمس. البته گورپينارلي‌ مولاناشناس بزرگ ترك هم اشاره‌‌اي به مقبره شمس كردند كه در خوي كناره مناره‌اي قرار دارد. به هرحال ما قبل از اين‌كه در قونيه به ترتب مولانا برويم به مقام شمس مي‌رويم. به ‌خاطر اهميتي كه دارد سال‌هاي سال رسم در مولويه براين بوده كه نماز صبح هميشه بايد در مقام شمس ادا شود.
اربابي با اشاره به انتشار كتاب «كيمياخاتون» در ايران بيان مي‌كند از اول تا آخر آن شمس تبريزي را قاتل معرفي مي‌كند كه دختري جواني را كشته است. در اين كتاب كه اكنون به چاپ دوازدهم رسيده است، هرآن‌چه كه لازمه يك آدم جاني‌صفت است را به شمس تبريزي نسبت مي‌دهد. البته اين كتاب با عنوان رمان مجوز گرفته است.
وي به نمونه مشابهي در تركيه اشاره مي‌كند و مي‌افزايد آقاي ميكائيل بايرام نامي كه استاد دانشگاه سلجوق تركيه است درست مثل همين كتاب را نوشته و در اهانت حتي قدري پا را فراتر گذاشته و به مولانا اسائه ادب كرده و گفته مولانا خبرچين مغول بوده است. نوري شيمشك‌لر، استاد همين دانشگاه و رئيس مؤسسه مولانا پژوهي دانشگاه سلجوق بلافاصله مقاله دوازده صفحه‌اي دادند و گفتند همكار عزيز اين در شأن يك محقق و دانشگاهي نيست كه به مسائل جنسي و جسمي بپردازد.
اربابي ادامه مي‌دهدچون موضوع خيلي سروصدا كرده بود به تلويزيون تركيه هم كشيده شد. دكتر شيمشك‌لر در برنامه تلويزيوني هم حاضر شد و گفت كه چنين نويسندگاني بيمارند. ميكائيل بايرام نيز از وي شكايت كرد و دادگاه شيمشك‌لر را 20 هزار دلار جريمه كرد كه براي يك استاد دانشگاه آن هم در كشوري مثل تركيه رقم بسيار بالايي است.
تنها نماينده ايراني بنياد مولانا اذعان مي‌كند ما اين‌جا دامن هركسي را گرفتيم كه آقا، يك فردي در تركيه آمده از مفاخر ما دفاع كرده، يك نفر دم نزد؛ مايي كه مدام مي‌گوييم شمس و مولانا مال ما هستند. فقط توفيق سبحاني بود كه آن هم آن‌قدر من اصرار كردم، مقاله‌اي نوشت.
اربابي تأكيد مي‌كند كه دانشگاهيان و محققان ما عكس‌العمل بايد نشان بدهند. نشسته‌ايم در اين‌جا و آن‌وقت آدمي در تركيه كه فقط 20 درصد فارسي بلد است با همكارش درگير شده است و ما كاري نمي‌كنيم.
وي درخصوص نوشتن مقاله‌اي عليه انتشار رمان كيمياخاتون در ايران عنوان مي‌كند از محمدعلي موحد خواهش كردم مقاله‌اي بنويسد و جواب بدهد كه گفت اين فقط در حد رمان است و من جواب نمي‌دهم.
انتهاي پيام/--------------------------------------------------------------------------------
 http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8709121469
گروه فرهنگي / حوزه ادبيات و کتاب 13:22 - 15/09/87شماره:8709121469

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
Contact US
Iran Internet Index Directory Copyright 2005