Home خانه
Iran ایران
Iran News
Iranian Americans
دایرکتوری اینترنت ایران
اخبار روزنامه مجله رادیو
فرهنگ وآموزش وپرورش
هنرموسیقی سینما
نیازمندیها
خرید وفروش
خدمات
مسافرت Travel
وبلاگهای ایرانیان
رادیو تلویزیون های ایرانی
موسیقی
نقشه ایران
هوای شهر های بزرگ ایران
عکس ازتهران وایران
تقويم سال 1387خورشيدى
ویدیو در یوتوپ
کامنت های کاربران
درباره دایرکتوری
About IIIndex
RapidShare.Com
درجه گرما در تهران
Click for Tehran, Iran Forecast
دایرکتوری اینترنت ایران را صفحه شروع خود کنید
Iran home page
 
لينك به دایرکتوری ایران
This site best viewed  by IE6.0 or higherIran home page
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
بشنوید ای دوستان این داستان
خود حقیقت نقد حال ماست آن
نقدحال خویش را گر پی بریم
هم زدنیا هم ز عقبی بر خوریم
 

(مولوي)

شيخ بهاءالدين عاملي عارف و شاعر و نويسنده مشهور قرن دهم و يازدهم هجري درباره مثنوي معنوي مولوي چنين سروده است:

من نمي گويم که آن عالي جناب  

   هست پيغمبر، ولي دارد  کتاب

مـثــنــوي او چــو قــرآن مــــدل

   هادي بعضي و بعضي را مذل

 برگزیده هائی ازعارف بزرگ وانسان کامل مولانا جلال الدین محمد بلخی

Intro To Masnavi

1st 18Verses

بشنو از نی

بشنو از نی چون شکایت می‌کند   از جداییها حکایت می‌کند
کز نیستان تا مرا ببریده‌اند   در نفیرم مرد و زن نالیده‌اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق   تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر کسی کو دور ماند از اصل خویش   باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم   جفت بدحالان و خوش‌حالان شدم
هرکسی از ظن خود شد یار من   از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله‌ی من دور نیست   لیک چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست   لیک کس را دید جان دستور نیست
آتشست این بانگ نای و نیست باد   هر که این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد   جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید   پرده‌هااش پرده‌های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی کی دید   همچو نی دمساز و مشتاقی کی دید
نی حدیث راه پر خون می‌کند   قصه‌های عشق مجنون می‌کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست   مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد   روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست   تو بمان ای آنک چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد   هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام   پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر   چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه‌ای   چند گنجد قسمت یک روزه‌ای
کوزه‌ی چشم حریصان پر نشد   تا صدف قانع نشد پر در نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد   او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما   ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما   ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد   کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا   طور مست و خر موسی صاعقا
با لب دمساز خود گر جفتمی   همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از هم‌زبانی شد جدا   بی زبان شد گرچه دارد صد نوا
چونک گل رفت و گلستان درگذشت   نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت
جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای   زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای
چون نباشد عشق را پروای او   او چو مرغی ماند بی‌پر وای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس   چون نباشد نور یارم پیش و پس
عشق خواهد کین سخن بیرون بود   آینه غماز نبود چون بود
آینت دانی چرا غماز نیست   زانک زنگار از رخش ممتاز نیست
 

مرده بدم زنده شدم

 
مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم   دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم
دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا   زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم
گفت که دیوانه نه‌ای لایق این خانه نه‌ای   رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم
گفت که سرمست نه‌ای رو که از این دست نه‌ای   رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کشته نه‌ای در طرب آغشته نه‌ای   پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم
گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی   گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم
گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی   جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم
گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری   شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم
گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم   در هوس بال و پرش بی‌پر و پرکنده شدم
گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو   زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم
گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن   گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم
چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم   چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم
تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم   اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم
صورت جان وقت سحر لاف همی‌زد ز بطر   بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم
شکر کند کاغذ تو از شکر بی‌حد تو   کمد او در بر من با وی ماننده شدم
شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم   کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم
شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک   کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم
شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق   بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم
زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم   یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم
از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر   کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم
از محبت خارها گل ميشود
وز محبت سركه ها مل ميشود
از محبت تلخها شيرين شود
وز محبت مسها زرين شود
ازمحبت دُردها صافي شود
وز محبت دَردها شافي شود
از محبت دار تختي ميشود
وز محبت بار بختي مي شود
از محبت سجن گلشن ميشود
بي محبت روضه گلخن ميشود
از محبت نار نوري ميشود
وز محبت ديو حوري ميشود
از محبت سنگ روغن ميشود
بي محبت موم آهن مشود
از محبت حزن شادي ميشود
وز محبت غول هادي ميشود
از محبت نيش نوشي ميشود
وز محبت شير موشي ميشود
از محبت سُقم صحت ميشود
وز محبت قهر رحمت ميشود
از محبت مرده ، زنده ميشود
وز محبت شاه بنده ميشود
اين محبت هم نتيجه دانش است
كي گزافه بر چنين تختي نشست
 

جستجوی صلح و عشق در اشعار مولانا در دانشگاه لندن

جمعه شب 21 اکتبر در دانشگاه لندن، به مناسبت زادروز مولانا جلال الدین بلخی، عارف و شاعر بزرگ ایرانی، مراسمی با مضمون جستجوی صلح و عشق در اشعار مولانا در دانشگاه مطالعات شرقی و آفریقایی این دانشگاه برگزار شد.
BBC _ بزرگداشت مولانا در دانشگاه لندن در دو بخش برگزار شد و در آغاز و پایان هر بخش از مراسم اشعاری از مولانا در قالب نغمه های موسیقی به شرکت کنندگان عرضه شد
در بخش نخست که به زبان انگلیسی بود، سایمون ویتمن از دانشگاه لندن، درباره نوعی نظم ریاضی در ترتیب داستانهای مثنوی و همچنین اینکه چگونه در این داستانها، مفاهیم، از راه مفاهیم مخالف خود تعریف می شوند سخن گفت
بخش دوم مراسم که به زبان فارسی برگزار شد، با سخنرانی سید سلمان صفوی از دانشگاه لندن و آمادگی مطالعات ایرانی لندن آغاز گردید که می گفت صلح، محور اصلی هر شش دفتر مثنوی است. اما سهم عمده بخش دوم، مراسم بزرگداشت مولانا از آن دکتر حسین الهی قمشه ای، ادیب و سخنران مشهور شد و استقبال گرمی از جانب جمع حدودا دویست نفری حاضران همراه شد. سخنرانی او متمرکز بود بر اینکه مثنوی مولانا سرشار از شادی است که از عشق ناشی می شود و به صلح می انجامد.
وجود حاضران غیر فارسی زبان از ملیتهای مختلف که برخی از آنها حتی با پوشش دراویش در مراسم حضور یافته بودند نشان می داد که مراسمی از این دست در صورتی که خود را به مخاطبان ایرانی محدود نسازد و بیش از کلام زیبا بر سخن تازه از مولانا تکیه کند، می تواند عامل موثری بر معرفی این عارف بزرگ به عنوان نماینده فرهنگ ایرانی باشد.

 

ای یار من ای یار من ای یار بی‌زنهار من


ای یار من ای یار من ای یار بی‌زنهار من
ای دلبر و دلدار من ای محرم و غمخوار من
ای یار من ای یار من ای یار بی‌زنهار من
ای در خطر ما را سپر ای ابر شکربار من
ای در زمین ما را قمر ای نیم شب ما را سحر
ای دین و ای ایمان من ای بحر گوهردار من
خوش می روی در جان من خوش می کنی درمان من
ای قبله هر قافله ای قافله سالار من
ای شب روان را مشعله ای بی‌دلان را سلسله
هم این سری هم آن سری هم گنج و استظهار من
هم رهزنی هم ره بری هم ماهی و هم مشتری
تا آتشی اندرزنی در مصر و در بازار من
چون یوسف پیغامبری آیی که خواهم مشتری
هم نور نور نور من هم احمد مختار من
هم موسیی بر طور من عیسی هر رنجور من
والله که صد چندان من بگذشته از بسیار من
هم مونس زندان من هم دولت خندان من
گویی بیا حجت مجو ای بنده طرار من
گویی مرا برجه بگو گویم چه گویم پیش تو
جان خواهم وانگه چه جان گویم سبک کن بار من
گویم که گنجی شایگان گوید بلی نی رایگان
در صف درآ واپس مجه ای حیدر کرار من
گر گنج خواهی سر بنه ور عشق خواهی جان بده

 

غزل

مسلمانان مسلمانان چه باید گفت یاری را   که صد فردوس می‌سازد جمالش نیم خاری را
مکان‌ها بی‌مکان گردد زمین‌ها جمله کان گردد   چو عشق او دهد تشریف یک لحظه دیاری را
خداوندا زهی نوری لطافت بخش هر حوری   که آب زندگی سازد ز روی لطف ناری را
چو لطفش را بیفشارد هزاران نوبهار آرد   چه نقصان گر ز غیرت او زند برهم بهاری را
جمالش آفتاب آمد جهان او را نقاب آمد   ولیکن نقش کی بیند بجز نقش و نگاری را
جمال گل گواه آمد که بخشش‌ها ز شاه آمد   اگر چه گل بنشناسد هوای سازواری را
اگر گل را خبر بودی همیشه سرخ و تر بودی   ازیرا آفتی ناید حیات هوشیاری را
به دست آور نگاری تو کز این دستست کار تو   چرا باید سپردن جان نگاری جان سپاری را
ز شمس الدین تبریزی منم قاصد به خون ریزی   که عشقی هست در دستم که ماند ذوالفقاری را
   

غزل

چه چیزست آنک عکس او حلاوت داد صورت را   چو آن پنهان شود گویی که دیوی زاد صورت را
چو بر صورت زند یک دم ز عشق آید جهان برهم   چو پنهان شد درآید غم نبینی شاد صورت را
اگر آن خود همین جانست چرا بعضی گران جانست   بسی جانی که چون آتش دهد بر باد صورت را
وگر عقلست آن پرفن چرا عقلی بود دشمن   که مکر عقل بد در تن کند بنیاد صورت را
چه داند عقل کژخوانش مپرس از وی مرنجانش   همان لطف و همان دانش کند استاد صورت را
زهی لطف و زهی نوری زهی حاضر زهی دوری   چنین پیدا و مستوری کند منقاد صورت را
جهانی را کشان کرده بدن‌هاشان چو جان کرده   برای امتحان کرده ز عشق استاد صورت را
چو با تبریز گردیدم ز شمس الدین بپرسیدم   از آن سری کز او دیدم همه ایجاد صورت را
 
 

عاشقی پیداست از زاری دل نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر  و گر زان سرست عاقبت ما را بدان شه رهبر است
هرچه گویم عشق را شرح و بیان چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گر چه تفسیرِ زبان روشنگرست لیک عشقِ بی زبان روشن ترست
چون قلم اندر نوشتن می شتافت چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
چون سخن در وصف این حالت رسید هم قلم بشکست وهم کاغذ درید
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیل آفتاب گر دلیلت باید از وی رو متاب
از وی ار سایه نشانی می دهد شمس هر دم نور جانی می دهد
سایه خواب آرد ترا همچون سمر چون بر آید شمس إنشَقَّ القمر
خود غریبی در جهان چون شمس نیست شمس جان باقیست او را امس نیست
شمس در خارج اگر چه هست فرد می توان هم مثل او تصویر کرد
شمس جان کو خارج آمد از اثیر نبودش در ذهن و در خارج نظیر
در تصور ذات او را گُنج کو تا در آید در تصور مثل او
چون حدیث روی شمس الدّین رسید شمس چارم آسمان سر در کشید
واجب آید چونکه آمد نام او شرح رمزی گفتن از اِنعام او
این نفس جان دامنم بر تافتست بوی پیراهان یوسف یافتست
از برای حق صحبت سالها باز گو حالی از آن خوش حالها
تا زمین و آسمان خندان شود عقل و روح و دیده صد چندان شود
لا تکلّفنی  فأنّی فی الفنا کَلّت افهامی فلا اُحصی ثنا
کلُّ شیءٍ قالهُ غیرُ المُفیق إن تکلَّف اَوتصلّف لا یَلیق
من چه گویم یک رگم هوشیار نیست شرح یاری را که او را یار نیست
شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر
قال أطعِمنی فإنّی جائِعٌ وَاعتجل فالوقتُ صیفٌ قاطعٌ
صوفی إبنُ الوقت باشد ای رفیق نیست فردا گفتن از شرط طریق
تو مگر خود مرد صوفی نیستی هست را ازنسیه خیزد نیستی
گفتمش پوشیده خوشتر سر یار تو خود در ضمن حکایت گوش دار
خوشتر آن باشد که سر دلبران گفته آید در حدیث دیگران
گفت مکشوف و برهنه و بی غلول بازگو دفعم مده ای بوالفضول
پرده بردار و برهنه گو که من می نخسپم با صنم با پیرهن
گفتم ار عریان شود او در عیان نی تو مانی نی کنارت نی میان
آرزو می خواه لیک اندازه خواه بر نتابد کوه را یک برگ کاه
آفتابی کز وی این عالم فروخت اندکی گر پیش آید جمله سوخت
فتنه و آشوب و خونریزی مجو بیش از این از شمس تبریزی مگو
 

 

افتادن شغال در خم رنگ و رنگین شدن و دعوی طاوسی کردن میان شغالان
آن شغالی رفت اندر خم رنگ   اندر آن خم کرد یک ساعت درنگ
پس بر آمد پوستش رنگین شده   که منم طاووس علیین شده
پشم رنگین رونق خوش یافته   آفتاب آن رنگها بر تافته
دید خود را سبز و سرخ و فور و زرد   خویشتن را بر شغالان عرضه کرد
جمله گفتند ای شغالک حال چیست   که ترا در سر نشاطی ملتویست
از نشاط از ما کرانه کرده‌ای   این تکبر از کجا آورده‌ای
یک شغالی پیش او شد کای فلان   شید کردی یا شدی از خوش‌دلان
شید کردی تا به منبر بر جهی   تا ز لاف این خلق را حسرت دهی
بس بکوشیدی ندیدی گرمیی   پس ز شید آورده‌ای بی‌شرمیی
گرمی آن اولیا و انبیاست   باز بی‌شرمی پناه هر دغاست
که خوشیم و از درون بس ناخوشند   که التفات خلق سوی خود کشند

 

جلال‌الدین مولوی دارای دو اثر به نظم و سه اثر به شعر است. آثار مولانا عبارتند از: مثنوی معنوی، دیوان شمس یا دیوان کبیر، مکاتیب، فیه ما فیه و مجالس سبعه
نويسنده:
فاطمه انتصاری

 

جلال‌الدین مولوی دارای دو اثر به نظم و سه اثر به شعر است که کوتاه ِ معرفی آنها در زیر می‌آید:

مثنوی معنوی

اثر گران‌سنگ مولانا که شامل حکایت‌ها، روایت‌ها، مثل‌ها و تمثیل‌ها است به زبان شعر در قالب مثنوی بر وزن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات در 26000 بیت.
شیخ بهایی در عظمت این کتاب می‌گوید:
من نمی‌گویم که آن عالی‌جناب
هست پیغمبر، ولی دارد کتاب!


دیوان شمس یا دیوان کبیر

این کتاب شامل غزلیات پرشور مولاناست در همراهی قصائد و رباعیات وی که گاهی رباعیات آن به صورت جدا نیز منتشر شده‌است.
مجموعه غزلیات شمس که توجه حضرت مولانا بیشتر به شیدایی موجود در کلمات بود تا قوالب ظاهری و وزن و سایر ملزمات شعر! تعداد ابیات غزلیات به 50000 (پنجاه‌هزار) بیت می‌رسد.
نکته جالب توجه اینکه هنوز بسیاری نمی‌دانند غزلیات شمس، اشعار مولانا در عشق و فراق شمس تبریزی است نه سروده‌های شمس‌الدین ملک داد تبریزی!


فیه ما فیه

هست آن‌چه در او هست!
این کتاب مولانا به نثر نوشته‌شده و به زبان عارفانه با اشارات آشکار و نهان با ارائه دلایل گوناگون با استفاده از آیات و روایات و احادیث و سخن بزرگان، طالبان راه عشق را هدایت می‌کند.
فیه ما فیه مجموعه سخنان خاص مولاناست که توسط شاگردان وی جمع‌آوری شده‌است.
 

مجالس سبعه

صاحب‌نظران می‌گویند این کتاب به دلیل سادگی در زبان، کلید فهم مثنوی است. مجالس سبعه مجموعه‌ای است شامل گزارش کامل و در واقع مشروح هفت مجلس وعظ مولانا که به خواهش شاگردان خاص‌اش برای عموم ایراد شده‌است.
مجالس با قرائت قرآن آغاز می‌شد و مولانا این هفت مجلس را با خطبه‌ای به زبان عربی ِ مسجع آغاز کرده و با دعا و مناجات با جملات ِ مسجع فارسی به پایان برده‌است.
مجالس سبعه ظاهراً توسط بهاء ولد یا حسام‌الدین چلبی جمع‌آوری شده و احتمالاً توسط خود مولانا نیز بازبینی می‌شد.


مکاتیب

مکاتیب یا مکتوبات مجموعه 145 نامه مولانا است برای امیران، مأموران، بازرگانان، نویسندگان، اشراف، اولاد، محبان، عاشقان و دیگران، که مضمون بیشترشان انواع سفارش‌ها و توصیه‌های گوناگون دینی و معنوی است در راه تعالی ِ مخاطبان‌اش.
مولانا هرگز نیاز و درخواست کسی را رد نمی‌کرد و تمام همت خود را بر هدایت و حمایت از کسانی که به وی مراجعه می‌کردند مصروف می‌داشت.
ماخذ هفت سنگ

 
 

ایران در سال بزرگ‌داشت مولانا

 محمدمهدی مولايی: گفتگو با دكتر علی‌اصغر محمدخانی، دبیر شورای گسترش زبان و ادبیات فارسی در مورد برنامه‌های ایران در مورد مولانا در سال بزرگ‌داشت مولانا

به لب بگو مولانا به دل بگویاهو!

 عباس حسین‌نژاد: اعلام بزرگداشت هشتصد سالگی تولد مولانا ما را بر آن داشت که ویژه‌نامه‌ای منتشر کنیم. شنبه هشتم مهر که در تقویم‌ها در مقابلش «روز بزرگ‌داشت مولانا» نوشته‌اند، بهانه انتشار ویژ‌ه‌نامه شد.


زندگی مولانا


 

مولانا، از بلخ تا قونیه

 نينا جمشيد نژاد:  جلال‌الدین محمد بلخی هشتصد سال پیش در شهر بلخ متولد شد. به سن نوجوانی نرسیده‌بود که پدرش سلطان ‌العلما ـ به دلیل رنجش از پادشاه وقت دست زن و بچه‌اش را گرفت و از بلخ خارج شد.

کتاب‌های مولانا

فاطمه انتصاری:  جلال‌الدین مولوی دارای دو اثر به نظم و سه اثر به شعر است. آثار مولانا عبارتند از: مثنوی معنوی، دیوان شمس یا دیوان کبیر، مکاتیب، فیه ما فیه و مجالس سبعه


کتاب‌شناسی


 

مولانا و جهان بینی‌ها

 رضا ط.ساکی: معرفی کتاب مولوی و جهان بینی‌ها از مرحوم محمدتقی جعفری. این اثر که در سال پنجاه و هفت نوشته شده به تازگی توسط موسسه تدوین و نشر آثار علامه جعفری به بازار کتاب عرضه شده است.

کتاب‌شناسی مولانا

هفت‌سنگ: ليست کتاب‌های منتشرشده درمورد مولانا درسال‌های گذشته: مثنوی زبان معرفت، داستان‌‌هایی از مثنوی، در کوچه‌های قونیه، خندمین‌تر افسانه


اندیشه مولانا


 

حدیث بی‌زبانان، « بشنو این نی»

 محمدرضا زمان احمدی:  ‌در این فرصت، کوشش شده است اهمیت شنیدن با روی‌کردی عرفانی بررسی شود، با تکیه بر این که زمینه‌های ادب شنیدن چگونه در انسان آماده می‌شود.

مولانا و دنیا

 رضا ط.ساکی: هر چند نزد عامه دنیا همواره تعبیر به عناصر مادی، لوازم زندگی و از این دست می‌شود اما دنیا در عرفان و حکمت و تصوف معنایی غیر از این دارد.


طنز مولانا


 

چند حکایت طنز از مثنوی

 اسماعيل امينی: اصرار استاد بر بیماری خود و گریز و لجاجت او در برابر واقعیت، طنز را تعمیق بخشیده است. شوخ‌طبعی مولانا در آن‌جا که از زبان استاد در حضور مادران، فرزندان آن‌ها را مادر غر می‌خواند از نکات جالب این حکایت است.

نگاه طنازانه مولانا به هستی

 بابک مريخی: اسماعیل امینی به تازگی پژوهشی در مورد جلوه‌های طنز در مثنوی معنوی را در قالب کتابی با عنوان خندمین‌تر افسانه منتشر کرده است. به بهانه انتشار این کتاب با امینی در مورد طنز در آثار مولانا به گفتگو نشستیم.


شعر مولانا


 

مولانا در برابر خوبان دیگر

 امیر حسین پندار: حافظ، سعدی، مولانا، فردوسی و نظامی را نمی‌توان با هم قیاس کرد. ما فقط می‌توانیم ویژگی‌های هر کدام را کنار یکدیگر قرار دهیم. باقی قضایا با هر کسی است که با متن روبروست.

قیل و قالی با شور مولانا

 سعيد کيايی: نظر مولانا بر شعر و شاعری ناگفته پیداست. با این احوال او دو اثر منظوم دارد. یکی مثنوی معنوی و دیگر کلیات شمس. که هر چه بخواهد خود را از شعر جدا کند، به دلیل وجود این دو اثر نمی تواند.


موسیقی و مولانا


 

موسیقی و جایگاه آن نزد مولانا

مصطفی عليزاده: وی هم در موسیقی علمی تبحر داشته و هم در موسیقی عملی. او به خوبی وزن شناسی را می دانسته و نوازنده چیره دست «رباب» نیز بوده است.

هدیه عشق، مدونا برای مولانا می‌خواند

 نينا جمشيد نژاد:  مدتی پیش آلبومی موسیقی  "هدیه عشق"  در بازار آمریکا توزیع شد. روی جلد این آلبوم، عنوان فارسی "هدیه‌ی عشق" نیز به چشم می‌خورد.


اینترنت و مولانا


 

مولانا در وبلاگستان فارسی

 شقایق مرادی:  نگاهی به وبلاگ‌های شرح مثنوی، معرفی منابع برای مثنوی‌معنوی مولانا، رندان‌بلاکش، عارفانه با شاعران، مولانا برای همیشه و افکار مولانا و نتايج آمارهايی در مورد جستجوی مولانا در اينترنت

آنچه يافت می‌نشود، آنم آرزوست

 بابک مريخی: هر چند به تازگی چند پایگاه‌ اینترنتی فارسی به طور اختصاصی در مورد مولانا شروع به کارکرده‌اند اما هنوز حجم محتوای تولید شده در مورد مولانا به زبان فارسی در اینترنت قابل توجه نیست.


گرافیک


 

رومی‌گرافی

 منصور نصيری:  طرح‌های منصور نصیری از آثار مولانا - تلفیق اشعار مولانا و عکاسی اشیا
هر جنس سوی جنسش زنجير همی درد / هم جنس کيم کاينجا در دام گرفتارم

تایپوگرافی مولانا

 هفت‌سنگ: دو سال پيش توسط گروه گرافیک رنگ پنجم، موسسه توسعه هنرهای تجسمی، کانون انفورماتیک، نشر چشمه و انتشارات یساولی مسابقه تایپوگرافی مولانا برگزار شد.